اریائیلغتنامه دهخدااریائی . [ اَ ] (ص نسبی ، اِ) آریائی . منسوب بقوم آریا. اریائی اصطلاحیست که بمعانی متعدد اطلاق شده . ماکس مولر آنرا مخصوصاً درباره ٔ همه ٔ زبانهائی که پیشتر بعن
آریائیانلغتنامه دهخداآریائیان . (اِخ ) این نام تقریباً به مجموع سپیدپوستان آسیا و اروپا اطلاق می شود. مؤلفین قدیم از آن نام برده و هرودوتس و بطلمیوس چند قوم را به نام آریائی ذکر کر
ارحائیلغتنامه دهخداارحائی . [ اَ ] (ص نسبی ) منسوب به ارحاء قریه ای قرب واسط و بدان منسوبست ابوالسعادات علی بن ابی الکرم بن علی الارحائی الضریر. وی صحیح بخاری را در بغداد از ابی ا
ارمائیللغتنامه دهخداارمائیل . [ اَ ] (اِخ ) ارمئیل . شهری است از حدود مکران . شهری است با خواسته ٔ بسیار و بدریا نزدیک و بر کران بیابان نهاده . (حدود العالم ). رجوع به ارمئیل شود.
ارمائیللغتنامه دهخداارمائیل . [ اِ ] (اِخ ) اَرمایِل . نام پادشاه زاده ای است . آورده اند که دو پادشاه زاده بودند یکی ارمائیل و دیگری کرمائیل و ایشان بواسطه ٔ خیر خلق اﷲ، مطبخی ضحا
آریائیانلغتنامه دهخداآریائیان . (اِخ ) این نام تقریباً به مجموع سپیدپوستان آسیا و اروپا اطلاق می شود. مؤلفین قدیم از آن نام برده و هرودوتس و بطلمیوس چند قوم را به نام آریائی ذکر کر
آرینمهرفرهنگ نامها(تلفظ: āriyan mehr) (آرین = آریائی + مهر = محبت ، دوستی ، خورشید ، آفتاب) مهر آریائی ، خورشید آریایی ، فروغ و روشنایی آریائیان ، مظهر محبت و دوستی آریائیان .
ساپاردالغتنامه دهخداساپاردا. (اِخ ) شعبه ای از قبیله ٔ آریائی سکاها بودند که در حدود قرن هفتم قبل از میلاد در نواحی شمال غربی ایران سکونت داشتند. و بسال 672 ق . م . در قیامی که طوا
تاپورلغتنامه دهخداتاپور. (اِخ ) اقوامی بودند که قبل از آریائیان در مازندران (طبرستان ) ساکن بوده و مسکن آنان را تاپورستان نامیده اند که بعدها طبرستان شده ... بنابر روایت دلیوس دو