ارکولغتنامه دهخداارکو. [ اَ ] (اِخ ) قریه ای است به افریقیه ، و بین آن و قصرالافریقی ، یک منزل است . (معجم البلدان ).
ارکومنسلغتنامه دهخداارکومنس . [ اُ ک ُ م ِ ن ِ ] (اِخ ) یکی از شهرهای بسیار قدیم آرکادیا که اُمروس نیز در آثار خود از آن نام برده است و در زمان استرابو ظاهراً شهر مزبور ویران بوده
ارکوبریقهلغتنامه دهخداارکوبریقه . [ اَ ق َ ] (اِخ ) شاید همان مدینه ٔ ایبریه ٔ قدیمه (اسپانیا) باشد. (حلل السندسیه ج 2 ص 86).
ارکونلغتنامه دهخداارکون . [ اَ ] (اِخ ) حصنی منیع به اندلس از اعمال شنتمریه . و یاقوت گوید تا زمان وی در دست مسلمانان بوده است . (معجم البلدان ).