ارویهلغتنامه دهخداارویه . [ اَرْ ی َ ] (ع اِ) ج ِ رِواء، به معنی رسنی که بدان بار بر شتر بندند. (منتهی الارب ).
ارویهلغتنامه دهخداارویه . [ اُ وی ی َ / اِ وی ی َ ] (ع اِ) بز ماده ٔ کوهی . ج ، اراوی ،اروی . (مهذب الاسماء). ارویه بضم الالف و کسرها و سکون الراء المهملة و کسرالواو و فتح الیاء
ارمیهلغتنامه دهخداارمیه . [ اَ ] (اِخ ) آرمیرو . قصبه ای است در جهت جنوب شرقی تسالیا ومغرب خلیج غلوس بمسافت یک ساعته راه از ساحل دریا. هوای لطیف و آبهای فراوان و خوش دارد. در زما
ارویلغتنامه دهخدااروی . [ اَ وا] (ع اِ) ج ِ اُرْویّة، به معنی بز کوهی ماده و آن جمع کثرت است بر غیرقیاس . (منتهی الارب ). یاقوت گوید: اروی ، و هو فی الاصل جمع ارویة و هو الانثی
هرکیواژهنامه آزادعشیره ای از کردها هستند که زبان آن ها کردی کرمانجی است که در شمال شرقی عراق و غرب ارویه بخش سیلوانه و صومای برادوست ساکن هستند. ار روستا های معروف هرکی ها در ای
رواءلغتنامه دهخدارواء. [ رِ ] (ع اِ) رسنی است که بدان بار بر شتر بندند. ج ، اَرْویة. (منتهی الارب ). ریسمانی که بدان بار برشتر بندند. (برهان قاطع). رسنی که با آن امتعه بر شتر بن
غفرلغتنامه دهخداغفر. [ غ ُ ] (ع اِ) بزغاله ٔ کوهی . به فتح و ضم اول هر دو آمده و بیشتر به ضم است . (از منتهی الارب ). ولد الارویة. (اقرب الموارد).
اسماعیللغتنامه دهخدااسماعیل . [ اِ ] (اِخ ) ابن قاسم بن عیذون بن هارون بن عیسی بن محمدبن سلمان مکنی به ابوعلی قالی . صاحب امالی . از ائمه ٔ لغت و اساتید نحاتست . در فن اعراب بر آیی