ارومیهلغتنامه دهخداارومیه . [ اُ می ی َ ] (اِخ ) ارمیة. ارومی . شهری بمغرب دریاچه ٔ ارومیه و نسبت بدان اُرمَوی باشد. رجوع به ارمیه شود: آزادخان ... بعضی از بلاد آذربایجان هم در تح
ارومیهلغتنامه دهخداارومیه . [ اُ می ی َ ](اِخ ) (دریاچه ٔ...) دریاچه ای بمغرب آذربایجان . دریاچه ٔ ارومیه . چیچست . دریاچه ٔ شاهی . دریاچه ٔ تلا. نسبت بدان اُرموی است . رجوع به ار
ارومیهواژهنامه آزادسرزمین آب ها. تشکیل شده از دو واژه اور و ما. واژه اور در زبان آشوری به معنای سرزمین و ما در این زبان به معنای آب است. این واژه از زبان آشوری وارد زبان عربی شده
ارومیه رودلغتنامه دهخداارومیه رود. [ اُ می ی َ ] (اِخ ) رودی است که از کوه کون کبوتر (بارتفاع 3271 گز) سرچشمه گیرد و از بردسیر گذشته بنام شهری روداز شهر ارومیه گذشته در جنوب دماغه ٔ ح
دریاچه ٔ ارومیهلغتنامه دهخدادریاچه ٔ ارومیه . [ دَرْ چ َ / چ ِ ی ِ اُ می َ ] (اِخ ) بحیره ٔ ارومیه . دریاچه ٔ رضائیه . رجوع به ارمیه و بحیره ٔ ارمیه و رضائیه در ردیفهای خود شود.
ارمیهلغتنامه دهخداارمیه . [ اُ ی َ ] (اِخ ) اورمیه . ارومیه . شهری بزرگ و قدیم در آذربایجان ، بین آن و دریاچه ٔ ارمیه قریب سه یا چهار میل است وچنانکه گمان برده اند این شهر، شهر ز
ارمیهلغتنامه دهخداارمیه . [ اَ ] (اِخ ) آرمیرو . قصبه ای است در جهت جنوب شرقی تسالیا ومغرب خلیج غلوس بمسافت یک ساعته راه از ساحل دریا. هوای لطیف و آبهای فراوان و خوش دارد. در زما
ارومیه رودلغتنامه دهخداارومیه رود. [ اُ می ی َ ] (اِخ ) رودی است که از کوه کون کبوتر (بارتفاع 3271 گز) سرچشمه گیرد و از بردسیر گذشته بنام شهری روداز شهر ارومیه گذشته در جنوب دماغه ٔ ح
دریاچه ٔ ارومیهلغتنامه دهخدادریاچه ٔ ارومیه . [ دَرْ چ َ / چ ِ ی ِ اُ می َ ] (اِخ ) بحیره ٔ ارومیه . دریاچه ٔ رضائیه . رجوع به ارمیه و بحیره ٔ ارمیه و رضائیه در ردیفهای خود شود.