عروسیفرهنگ مترادف و متضادازدواج، بیوگانی، زفاف، زناشویی، مزاوجت، مناکحت، مواصلت، نکاح، وصلت ≠ عزا، طلاق
عروسیلغتنامه دهخداعروسی . [ ع َ ] (اِخ ) احمدبن موسی بن داود عروسی ، ملقب به شهاب الدین . از فضلای مصر بود و در منیة عروس ، از توابع منوفیه ٔ مصر متولد شد و به سال 1208 هَ .ق . د
عروسیلغتنامه دهخداعروسی . [ ع َ ] (اِخ ) نام او مصطفی بن محمدبن احمدبن موسی عروسی است . او فقیه شافعی مذهب مصری بود و به سال 1213 هَ .ق . متولد شد و در سال 1281 عهده دار مشیخه ٔ
اروسیوس کلاروسلغتنامه دهخدااروسیوس کلاروس . [ اِ کْلا / ک ِ ] (اِخ ) یکی از سرداران طرایانوس (تراژان ) که با یولیوس آلکساندر سلوکیه را تسخیر کردند و برای مجازات شورشیان شهر را آتش زدند. (
اروسیوس کلاروسلغتنامه دهخدااروسیوس کلاروس . [ اِ کْلا / ک ِ ] (اِخ ) یکی از سرداران طرایانوس (تراژان ) که با یولیوس آلکساندر سلوکیه را تسخیر کردند و برای مجازات شورشیان شهر را آتش زدند. (
اشجارهلغتنامه دهخدااشجاره . [ اِ رَ / رِ] (اِ) گیاهی است که بیونانی آنرا اروسیمون نامند و حنین آنرا به توذری ترجمه کرده و در حرف تاء خواهد آمد. (از مفردات ابن البیطار). اسحار. اسح
اروسملغتنامه دهخدااروسم . [ اِ س ِ ] (از یونانی / لاتینی ، اِ) اروسمن . اروسمین . اروسیمون . بیونانی تودری است . (تحفه ٔ حکیم مؤمن ). اسحارة. تودریج . ایشاره . لبسان . لفسان . ش