اروادلغتنامه دهخداارواد. [ اَرْ ] (اِخ ) جزیره ٔ کوچکی است در مقابل ساحل سوریه و در جنوب غربی اسکله ٔ طرطوشه در سنجاق طرابلس شام و امروزه مسکون نیست اما در اعصار سالفه بنام آرادو
اروادلغتنامه دهخداارواد. [ اَرْ ] (اِخ ) جزیره ای در دریا قرب قسطنطنیه ، مسلمانان بدانجاغزو کردند و آنرا بسرداری جنادةبن ابی امیه در زمان معاویةبن ابی سفیان در سال 54 هَ . ق . بگ
اروادلغتنامه دهخداارواد. [ اِرْ ] (ع مص ) نرم رفتن . نرم راندن . (منتهی الارب ). اندک اندک رفتن . آهسته رفتن . (کنز اللغات ).
آل آروادیلغتنامه دهخداآل آروادی . [ رْ ] (اِ مرکب ) (از: فارسی ِ آل ، دیو مادینه که به زچگان آسیب رساند + ترکی ِ آروادی ، زن ) مثل آل آروادی ؛ زنی سخت بی حیا و بدرفتار.
آل آروادیلغتنامه دهخداآل آروادی . [ رْ ] (اِ مرکب ) (از: فارسی ِ آل ، دیو مادینه که به زچگان آسیب رساند + ترکی ِ آروادی ، زن ) مثل آل آروادی ؛ زنی سخت بی حیا و بدرفتار.
مرودلغتنامه دهخدامرود. [ م َرْ وَ / م ُرْوَ ] (ع مص ) نرم رفتن و نرم راندن . (از منتهی الارب )(از اقرب الموارد). ارواد. روید. رویداء. رویدیة.
رویداءلغتنامه دهخدارویداء. [ رُ وَ ] (ع مص ) نرم رفتن . || نرم راندن . (ناظم الاطباء). رجوع به اِرواد شود.
طرسوسلغتنامه دهخداطرسوس . [ طَ ] (اِخ ) (قضاء...) شهرستانی است در سوریه (ساخلو لاذقیه )، مرکز آن طرسوس است و 30676 تن سکنه دارد، بر ساحل است و جزیره ٔ ارواد مقابل آن واقع است . ع
ارفادلغتنامه دهخداارفاد. [ اَ ] (اِخ ) قریه ای است بزرگ ازناحیه ٔ حلب از نواحی عزاز و یاقوت گوید در عصر ما جمعی بدان منسوبند از جمله ابوالحسن علی بن الحسن الأرفادی ، یکی از فقها