ارواحلغتنامه دهخداارواح . [ اَرْ ] (ع اِ) ج ِروح . جانها. تسخیر ارواح . ارواح شریره : چو پیوستند عقل و نفس با هم از ایشان زاد ارواح مجسم . ناصرخسرو.اگر بصورت و ترکیب هستی از اجسا
ارواحلغتنامه دهخداارواح . [ اِرْ ](ع مص ) رد کردن ، چنانکه حق را: اروح علیه حقه . || دریافتن بوی . (منتهی الارب ). بوی چیزی دریافتن . (کنز اللغات ). بوی بردن . (تاج المصادر بیهقی
ارواحنافداهفرهنگ انتشارات معین(اَ حُ فِ) [ ع . ] (شب جم .) روان های ما فدای او باد، جان های ما فدای او باد.