ارنوازلغتنامه دهخداارنواز. [ اَ ن َ ] (اِخ ) (مرکب از ارنه ٔ اوستائی ، بمعنی سزاوار و خوب + واز، به معنی واژه و سخن . نیکوسخن و آنکه سخنش رحمت می آورد) اَرِنَوَک . خواهر جمشید است
ارنوازفرهنگ نامها(تلفظ: arnavāz) (پهلوی) نام خواهر جمشید است که در اوستا ارنوک نامیده شده ؛ ارنواز به معنی ' آن که سُخنش رحمت میآورد' میباشد.
ارگوازیلغتنامه دهخداارگوازی . [ ] (اِخ ) موضعی است در جنوب شرقی ایلام . || یکی ازطوایف ملکشاهی کرد. (جغرافیای سیاسی کیهان ص 68).
شهرنازلغتنامه دهخداشهرناز. [ ش َ ] (اِخ ) خواهر جمشید است و او با خواهر دیگرش ارنواز در حباله ٔ نکاح ضحاک بود و بعد از کشته شدن ضحاک هر دو به فریدون منتقل شدند. (برهان ) (از جهانگ
طولانیواژهنامه آزاددراز، دیریاز. "دیریاز" از "دیر" و "یازنده" رویهم میشود "دیرنده" و "دیرکشنده". در ایوان شاهی شبی دیریاز / به خواب اندرون بود با اَرنَواز (فردوسی).
پوشیده رویلغتنامه دهخداپوشیده روی . [ دَ / دِ ] (ص مرکب ، اِ مرکب ) پوشیده رو. روی پنهان کرده . نقاب دار. محجوب . روی نهفته . پوشیده رخ : بسان زنان مرد پوشیده روی همی رفت با جامه و رن
دیریازلغتنامه دهخدادیریاز. [ رْ ] (نف مرکب ) (از: دیر = طویل ، دور + یاز = یازنده . کشنده ، دراز شونده ). دیرکشنده . دراز. طویل پردوام . دیرنده . درازمدت . دیرکش . بعضی از فرهنگ ن
عقیقلغتنامه دهخداعقیق .[ ع َ ] (ع اِ) مهره ای است سرخ رنگ که در یمن یافته شود، و جنسی است از آن که در سواحل دریای روم خیزد، تیره رنگ مانند آب که از گوشت نمکزده رود و در آن خطوط