ارمیاسلغتنامه دهخداارمیاس .[ ] (اِخ ) الخادم . لما توفی فلاطن سار [ ارسطو ] الی ارمیاس الخادم الوالی کان علی اترنوس ثم لما مات هذا الخادم رجع الی اثینس . (عیون الانباء ج 1 ص 54).
ارتیاسلغتنامه دهخداارتیاس . [ اِ ] (ع مص ) ارتئاس . مهتر شدن . (تاج المصادر بیهقی ). مهتر گردیدن . سَری .
ارجیاسلغتنامه دهخداارجیاس . [ ] (اِخ ) کوهی است منفرد در آسیةالصغری بجنوب شهر قیصریه در 38 درجه عرض شمالی و مرتفعترین نقاط آسیةالصغری همین کوه است و از سطح دریا 3841 گز ارتفاع دار
ارماسلغتنامه دهخداارماس . [ اِ ] (ع مص ) دفن کردن مرده . (منتهی الأرب ). در گور کردن . (تاج المصادر بیهقی ).
ارتیاسلغتنامه دهخداارتیاس . [ اِ ] (ع مص ) ارتئاس . مهتر شدن . (تاج المصادر بیهقی ). مهتر گردیدن . سَری .
ارجیاسلغتنامه دهخداارجیاس . [ ] (اِخ ) کوهی است منفرد در آسیةالصغری بجنوب شهر قیصریه در 38 درجه عرض شمالی و مرتفعترین نقاط آسیةالصغری همین کوه است و از سطح دریا 3841 گز ارتفاع دار