ارمونلغتنامه دهخداارمون . [ اَ ] (اِ) زری باشد که پیش از کار کردن بمزدور دهند و آنرا بعربی عربون و اربون خوانند. (جهانگیری ) (برهان ). مزدی را گویند که پیش از کار کردن بگیرند یا
ارمونفرهنگ فارسی عمید / قربانزادهپولی که پیش از کار کردن به مزدور میدهند؛ بیعانه؛ پیشبها: ◻︎ منم درد تو را با جان خریدار / که ارمون دادهام جان را به بازار (لطیفی: مجمعالفرس: ارمون).
آرمونواژهنامه آزادآرم دار - برچسب خورده - سابقه دار - سارق معروف آرم دار - شاخص - برچسب خورده - سابقه دار - سارق معروف
ارمونتنلغتنامه دهخداارمونتن . [ اَ ن َ ت َ ] (هزوارش ، مص ) بلغت زند و پازند، خوابیدن . آرام گرفتن . (برهان ). آرمیدن . آسودن .
ارمونیلغتنامه دهخداارمونی . [ ] (اِ) شقیق . شقر. شقایق . شقایق النعمان . کاسه بشکنک . لاله ٔ نعمان . لاله ٔ دلسوخته . لاله ٔ داغدار.
ارمونیالغتنامه دهخداارمونیا. [ ] (اِ) بیونانی اقاقیاست . (تحفه ٔ حکیم مؤمن ). و در فهرست مخزن الادویه ((اریونیان )) آمده است .
ارمانلغتنامه دهخداارمان . [ اَ ] (اِ) آرزو. (جهانگیری ) (برهان ). اَمَل . || حسرت . (جهانگیری ) (برهان ) (اوبهی ): ارمان حسرت خوردن بود. (صحاح الفرس ). || امید. رَجاء : نه امّید
ارمونتنلغتنامه دهخداارمونتن . [ اَ ن َ ت َ ] (هزوارش ، مص ) بلغت زند و پازند، خوابیدن . آرام گرفتن . (برهان ). آرمیدن . آسودن .
ارمونیلغتنامه دهخداارمونی . [ ] (اِ) شقیق . شقر. شقایق . شقایق النعمان . کاسه بشکنک . لاله ٔ نعمان . لاله ٔ دلسوخته . لاله ٔ داغدار.
ارمونیالغتنامه دهخداارمونیا. [ ] (اِ) بیونانی اقاقیاست . (تحفه ٔ حکیم مؤمن ). و در فهرست مخزن الادویه ((اریونیان )) آمده است .