ارمندلغتنامه دهخداارمند. [ اَ م َ ] (ص ) صاحب آرام . آرام گرفته . (برهان ). و مؤلف برهان گوید: مخفف آرمیده مند است (!).
ارمندهلغتنامه دهخداارمنده . [ اَ م َ دَ / دِ ] (نف ) آرمنده . اَرْمَنْد. آرام . ساکت . آرمیده . (آنندراج ). آرام گرفته . (آنندراج ). مخفف آرمیده بود. (جهانگیری ). مقابل ارغنده (پر
ارمندهلغتنامه دهخداارمنده . [ اَ م َ دَ / دِ ] (نف ) آرمنده . اَرْمَنْد. آرام . ساکت . آرمیده . (آنندراج ). آرام گرفته . (آنندراج ). مخفف آرمیده بود. (جهانگیری ). مقابل ارغنده (پر
ارمندهفرهنگ فارسی عمید / قربانزادهآرامگیرنده: ◻︎ گه ارمندهای و گه ارغندهای / گه آشفتهای و گه آهستهای (رودکی: ۵۲۹)، ◻︎ چه باید که ارمنده گیتی چنین / پرآشوب گردد ز درد و ز کین (فردوسی۲: ۲۸۳۴)
دشت ارمندلغتنامه دهخدادشت ارمند. [دَ اَ م َ ] (اِخ ) دهی از دهستان جانکی بخش لردگان شهرستان شهرکرد. سکنه ٔ آن 104 تن . آب آن از چشمه . محصول آنجا غلات است . (از فرهنگ جغرافیائی ایران