مدارا کردنفرهنگ فارسی طیفیمقوله: ارادۀ اجتماعی عام را کردن، ملاحظه کردن، آسانگرفتن، نرمش نشان دادن، ارفاق کردن، امتیاز دادن، آوانس دادن، تخفیف دادن میانهرو بودن، ملایم شدن نوازش کردن
بخشیدنفرهنگ فارسی طیفیمقوله: احساسات بین فردی بخشودن، عفو کردن، گذشت کردن، بخشاییدن، امان دادن، آمرزیدن، فراموش کردن، ارفاق کردن، معاف کردن، کوتاه آمدن، مدارا کردن، ترحم کردن صبور بو
اسجاحلغتنامه دهخدااسجاح . [ اِ ] (ع مص ) آسان داشتن . (منتهی الارب ). ارفاق کردن . || نرم گفتن سخن . || عفو کردن . (از منتهی الارب ). نیکو عفو کردن . (تاج المصادر بیهقی ). نیک عف
ارفاقلغتنامه دهخداارفاق . [ اِ ] (ع مص ) سود رسانیدن کسی را. (منتهی الأرب ). منفعت رسانیدن . (زوزنی ). فائده رسانیدن . || نرمی کردن با کسی . (منتهی الأرب ) (تاج المصادر بیهقی )
مهاونةلغتنامه دهخدامهاونة. [ م ُ وَ ن َ ] (ع مص ) نرمی کردن . ارفاق : هو یهاون نفسه مهاونة؛ او نرمی می کند با نفس خود. (ازمنتهی الارب ) (از ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد).