ارطابلغتنامه دهخداارطاب . [ اِ ] (ع مص ) بسیارگیاه شدن زمین . (تاج المصادر بیهقی ). || ارطاب بسر؛ رسیدن غوره ٔ خرما. (منتهی الأرب ). پخته شدن خرما. (زوزنی ) (تاج المصادر بیهقی )
ارتابلغتنامه دهخداارتاب . [ ] (اِخ ) شهریست [ ازروس ] که چون غریب اندر وی شود بکشند و از وی تیغ وشمشیر خیزد سخت باقیمت که اوی را دوتاه توان کردن وچون دست بازداری بجای خود بازآید.
ارتابلغتنامه دهخداارتاب . [ اِ ] (ع مص ) سؤال کردن بعد بی نیازی . || ریخته و سوده شدن . (منتهی الارب ).
ارطاةلغتنامه دهخداارطاة. [ اَ ] (اِخ ) ابن سمیة. (عقدالفرید چ محمد سعید العریان ج 3 ص 300 وج 6 ص 174). یا سهیة. (عیون الاخبار ج 3 ص 239). المری . (الموشح ص 238، 242 و 243). پهلوا
ارطاةلغتنامه دهخداارطاة. [ اَ ] (اِخ ) ابن شرحبیل بن هاشم بن عبدمناف بن عبدالدار. وی در یوم احد لوای مشرکین بدست داشت و مصعب بن عُمیربن هاشم بن عبدمناف بن عبدالدار صاحب لوای رسول
ارطاةلغتنامه دهخداارطاة. [ اَ ] (اِخ ) ابن المنذربن الاسود الحمصی السکونی مکنی به ابوعدی . محدث است . و در سنه ٔ 162 هَ . ق . درگذشته است . رجوع به عیون الاخبار ج 3 ص 44 و سیرةعم
مرطبلغتنامه دهخدامرطب . [ م ُ طِ ] (ع ص ) نعت فاعلی است مصدر ارطاب را. رجوع به ارطاب شود. || تر و نمدار.(ناظم الاطباء). || آبدار. || خرمای تازه . || خرمابن که دارای خرمای تازه ب
مرطبةلغتنامه دهخدامرطبة. [ م ُ طِ ب َ ] (ع ص ) تأنیث مرطِب که نعت فاعلی است از مصدر ارطاب . رجوع به ارطاب و مرطب شود. || أرض مرطبة ، زمین بسیارگیاه سبز. (از اقرب الموارد).
انذلاغلغتنامه دهخداانذلاغ . [ اِ ذِ ] (ع مص ) رسیدن غوره ٔ خرما. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (آنندراج ). ارطاب . (از اقرب الموارد). || برکشیده شدن پوست پشت شتر از بار. (منتهی ال
متجزعلغتنامه دهخدامتجزع . [ م ُ ت َ ج َزْ زِ ] (ع ص ) به نیم رس رسیده (خرما). تمر متجزع ؛ بلغ الارطاب نصفه . (از اقرب الموارد).