ارضیلغتنامه دهخداارضی . [ اَ ضا ] (ع ن تف ) نعت تفضیلی از رِضی و رضوان . خشنودتر. راضی تر. || مرضی تر.
ارضیلغتنامه دهخداارضی . [ اَ ] (ص نسبی ) منسوب به ارض . زمینی . خاکی . بری .- آفات ارضی ؛ مقابل سماوی .- شکل ارضی ؛ مکعب .
ارزیلغتنامه دهخداارزی . [ ] (اِخ ) اسفراینی . او راست : عجائب الدنیا. وفات وی به سال 279 هَ .ق . بود. (کشف الظنون ).
ارزیلغتنامه دهخداارزی . [ اَ رُزْ زی ی ] (ع ص نسبی ) منسوبست به اَرُزّ به معنی برنج و نسبت است به برنج پز و رزی بحذف همزه هم آمده است . مشهور بدین نسبت محمدبن عبداﷲ الارزی است .
عرضیلغتنامه دهخداعرضی . [ ع َ رَ ضی ی ] (ص نسبی ) منسوب به عَرَض .رجوع به عَرَض شود. || در اصطلاح منطق ، عارضی . مقابل جوهری . مقابل ذاتی . مقابل غریزی . مقابل طبیعی . کلی یا ذا
ارضیطلغتنامه دهخداارضیط. [ اَ ] (اِخ ) یاقوت گوید بدین صورت این نام را بخط اندلسیین یافتم ولی در حرف ضاد تردید دارم زیرا حرف ضاد در لغت غیرعرب نیست . و آن از قراء مالقة است و ابو
ارضینلغتنامه دهخداارضین . [ اَ رَ ] (ع اِ) ج ِ اَرض (در حالت نصب و جرّ).- ارضین سبع ؛ هفت طبقه ٔ زمین .
ارضیطلغتنامه دهخداارضیط. [ اَ ] (اِخ ) یاقوت گوید بدین صورت این نام را بخط اندلسیین یافتم ولی در حرف ضاد تردید دارم زیرا حرف ضاد در لغت غیرعرب نیست . و آن از قراء مالقة است و ابو
ارضینلغتنامه دهخداارضین . [ اَ رَ ] (ع اِ) ج ِ اَرض (در حالت نصب و جرّ).- ارضین سبع ؛ هفت طبقه ٔ زمین .