ارمیهلغتنامه دهخداارمیه . [ اَ ] (اِخ ) آرمیرو . قصبه ای است در جهت جنوب شرقی تسالیا ومغرب خلیج غلوس بمسافت یک ساعته راه از ساحل دریا. هوای لطیف و آبهای فراوان و خوش دارد. در زما
ابشیهیلغتنامه دهخداابشیهی . [ ] (اِخ ) بهاءالدین محمدبن شهاب المعزاوی القاهری المالکی . مولد 834 هَ .ق .، وفات 898.
ابشیهیلغتنامه دهخداابشیهی . [ ] (اِخ ) شهاب الدین احمدبن محمدبن علی ، فقیه شافعی . متوفی 892 هَ .ق . در قاهره .
ابشیهیلغتنامه دهخداابشیهی . [ ] (اِخ ) ابوالفتح بهاءالدین محمدبن احمد محلی شافعی ، از مردم ابشیه ٔ فیوم مصر. ادیب و فقیه و واعظ و خطیب ابشیه . او راست : کتاب المستطرف فی کل فن مست
headingدیکشنری انگلیسی به فارسیعنوان، سرصفحه، عنوان گذاری، سرنامه، باسرتوپ زدن، تاریخ و نشانی نویسنده کاغذ
headingsدیکشنری انگلیسی به فارسیسرفصل ها، عنوان، سرصفحه، عنوان گذاری، سرنامه، باسرتوپ زدن، تاریخ و نشانی نویسنده کاغذ
رشالغتنامه دهخدارشا. [ رِ ] (از ع ، اِ) رشاء. بند دلو. رسن دلو. ج ، ارشیة. (یادداشت مؤلف ). رسن . (غیاث اللغات ). رجوع به رشاء شود.
اشکانیانلغتنامه دهخدااشکانیان . [ اَ ] (اِخ ) هیاطله . اشغانیة. (دمشقی ). پارتها. آرشیها. لقب سلطنت سوم از ملوک عجم که بعد از سلطنت سکندر ذوالقرنین قریب یکصد و شصت سال فرمانروا بودن
رشاءلغتنامه دهخدارشاء. [ رِ ] (ع اِ) ریسمان و ریسمان دول . (ناظم الاطباء). رسن دلو، یا عام است . (منتهی الارب ) (آنندراج ).رسن دلو. (دهار). ریسمان ، و گویند ریسمان دلو. ج ، اَرْ