عرشیلغتنامه دهخداعرشی . [ ع َ ] (اِخ ) تخلص شاعری است .(آنندراج ) (غیاث اللغات ). نامش طهماسب قلی بیگ ، و در سلسله ٔ شاه خلیل اﷲ ولد میر میران کاکلتاش محرم است . وی در خدمت شاه
آرشیلغتنامه دهخداآرشی . [ رَ ] (ص نسبی ) منسوب به آرش پهلوان .- تیر آرشی ؛ تیری سخت دورپرتاب : بزیر پی آن که هست آتشی که سامیش گرز است و تیر آرشی . فردوسی .منسوب به آرش سرسلسله
ارشی نوالدلغتنامه دهخداارشی نوالد. [ اِ ن ُ ] (اِخ ) ارکینوالد . حاکم قصر نستری در 640 م . در عصر کلویس دوم و استرازی در 656 م .
ارشیالغتنامه دهخداارشیا. [ اَ ] (هزوارش ، اِ) بلغت زند و پازند تخت و اورنگ شهان را گویند. (برهان ). عرش .
ارشی نوالدلغتنامه دهخداارشی نوالد. [ اِ ن ُ ] (اِخ ) ارکینوالد . حاکم قصر نستری در 640 م . در عصر کلویس دوم و استرازی در 656 م .