ارسالغتنامه دهخداارسا. [ اِ ] (اِ) بیخ سوسن آسمان گونست . (ذخیره ٔ خوارزمشاهی ). ایرسا. بیخ قسمی از سوسن کبود برّی . (تحفه ٔ حکیم مؤمن ، ذیل سوسن ). ریشه ٔ سوسن آسمان گون . ریش
ارسافرهنگ نامها(تلفظ: orsā) نام چند گونه سرو کوهی جزو تیرهی ناژویان که در اغلب نقاط استپی و خاتمهی جنگلهای مرطوب پراکندهاند.
ارسعلغتنامه دهخداارسع. [ اَ س َ ] (ع ص ) دردمند نیام چشم . (منتهی الأرب ). تباه پلک . (تاج المصادر بیهقی ).آنکه پلک او بیمار است . مؤنث : رَسْعاء. ج ، رُسع.
ارصعلغتنامه دهخداارصع. [ اَ ص َ ] (ع ص ) لاغرسرین و ران . (منتهی الأرب ). آنکه گوشت اندک دارد بر کفل و ران . ارسح . (زوزنی ). مؤنث : رَصْعاء. || طَعن ٌ ارصع؛ که سنان فرورود در
ارسانفرهنگ نامها(تلفظ: arsān) (در اعلام) والی منسوب از طرف داریوش سوم که حاکم ناحیهی دربند کیلیکیه بود .
أَرْسَاهَافرهنگ واژگان قرآنريشه دارش کرد - استوارش کرد (و الجبال أرساها - يعني کوهها را بر زمين استوار کرد تا زمين نوسان و اضطراب نکند ، و بتواند آبها و معدنها را در جوف خود ذخيره کند ، ه
submitدیکشنری انگلیسی به فارسیارسال، تسلیم شدن، گردن نهادن، تسلیم کردن، ارائه دادن، تقدیم داشتن، مطیع شدن، سرفرود آوردن، پیشنهاد کردن، عرضه داشتن
submissionsدیکشنری انگلیسی به فارسیارسال ها، تسلیم، اطاعت، واگذاری، انقیاد، تفویض، تابع، اظهاراطاعت، سرافکندگی، فرمان برداری