ارذاملغتنامه دهخداارذام . [ اِ ] (ع مص ) زیاده شدن هر چیزی . (منتهی الأرب ).افزونی کردن . || بیرون شدن آب از سر ظرفی . ارذام قصعة؛ لبریز شدن کاسه و جز آن . بی-رون شدن آب از سر ک
ارزاملغتنامه دهخداارزام . [ اِ ] (ع مص ) ارزام رعد؛ بانگ کردن رعد. (تاج المصادر بیهقی ) (زوزنی ). سخت بانگ کردن تندر. (منتهی الأرب ). || ارزام ریح ؛ بانگ کردن باد چون ناله ٔ شتر
آراملغتنامه دهخداآرام . (اِخ ) بروایت تورات ، نام پنجمین فرزند سام بن نوح . || نام سوریه و شام و بین النهرین مسکن آرامیان فرزندان آرام بن سام بن نوح .
آرامدیکشنری فارسی به انگلیسیcomposed, cool, coolheaded, dispassionate, easy, equable, even-tempered, light, impassive, imperturbable, inoffensive, insouciant, smooth, lamblike, steady, sti
relaxesدیکشنری انگلیسی به فارسیآرامش بخش است، شل کردن، سست کردن، کم کردن، لینت دادن، تمدد اعصاب کردن، راحت کردن، خرد شدن، ضعیف کردن