ارداویرافلغتنامه دهخداارداویراف . [ اَ ] (اِخ ) (ویراف مقدس ) نام یکی از موبدان که به عقیده ٔ پارسیان صاحب معراج بوده و ارداویرافنامه معراج نامه ٔ اوست . برخی از مستشرقین مانند بارتِ
ارداویراف نامهلغتنامه دهخداارداویراف نامه . [ اَ م َ ] (اِخ ) نام کتابی بزبان پهلوی که در آن شرح معراج ارداویراف دستور مندرجست . نام این کتاب بپهلوی اَردای ویراف نامَک است . کتاب مزبور مج
ارداویراف نامهلغتنامه دهخداارداویراف نامه . [ اَ م َ ] (اِخ ) نام کتابی بزبان پهلوی که در آن شرح معراج ارداویراف دستور مندرجست . نام این کتاب بپهلوی اَردای ویراف نامَک است . کتاب مزبور مج
ایرافلغتنامه دهخداایراف . (اِخ ) نام پدر اردا است که اورا ارداویراف خوانند و پارسیان زردشتی او را حکیم مرتاض کامل دانند. (برهان ). رجوع به ارداویراف شود.
نوزودلغتنامه دهخدانوزود. [ ن َ / نُو ] (اِ) نوزوت . رجوع به نوزوت شود : بکردی یشت و کشتی نیز نوزودروانت را از این ره تاره و پود.(ارداویراف نامه از فرهنگ فارسی معین ).
ویرافلغتنامه دهخداویراف . (اِخ ) در روایات پهلوی موبدی پارسا به زمان ساسانیان که سفر روحانی به جهان مینوی کرد. || نام پدر اردای پیغمبر است (برهان ) (آنندراج )، اما گفته ٔ این دو
مینوروشنلغتنامه دهخدامینوروشن . [ رَ وِ ] (ص مرکب ) مینوروش . پاک رفتار : و این مرد ویراف است که از او پاکیزه تر و مینوروشن تر و راستگوی تر کسی نیست . (دیباچه ٔ ترجمه ٔ پارسی ارداوی