ارخ منلغتنامه دهخداارخ من . [ اُ رُ م ِ ] (اِخ ) ناحیه ایست در آرکادی . رجوع به ایران باستان ص 777 و 839 و 840 و 2140 شود.
ارخلغتنامه دهخداارخ . [ اَ خ َ ] (اِخ ) نام یکی از عصاة ارمنی عهد داریوش بزرگ . داریوش در بند چهاردهم ستون سوم کتیبه ٔ بیستون گوید: «زمانی که من در پارس و ماد بودم ، در دفعه ٔ
ارخلغتنامه دهخداارخ . [ اَ رَ ] (اِخ ) قریه ای است در اِجاء، یکی از دو کوه طی ، بنی رُهم را. (معجم البلدان ).
ارخلغتنامه دهخداارخ . [ اِ رِ ] (اِخ ) اوروک . در توریة اَرَک و ارکای کنونی یکی از شهرهای باستانی سومر. در 1854م . «تی لُر» و «لُفتوس » انگلیسی در زیر تپه های «وارکه » و «مغیر»
عنانلغتنامه دهخداعنان . [ ع ِ ] (ع اِ) دوال لگام که بدان اسب و ستور را بازدارند. (منتهی الارب ) (از ناظم الاطباء). دوال لگام که سوار به دست گیرد، و اطلاق آن بجای مهار، نیز صحیح
ارخلغتنامه دهخداارخ . [ اَ خ َ ] (اِخ ) نام یکی از عصاة ارمنی عهد داریوش بزرگ . داریوش در بند چهاردهم ستون سوم کتیبه ٔ بیستون گوید: «زمانی که من در پارس و ماد بودم ، در دفعه ٔ
خرابه چول ارخلغتنامه دهخداخرابه چول ارخ . [ خ َ ب ِ اَ ] (اِخ ) دهی است از دهستان کرانی شهرستان بیجار. واقع در چهارده هزارگزی جنوب خاوری حسن آباد سوگند کنار رودخانه ٔ قمچقای . این دهکده