ارجیلغتنامه دهخداارجی . [ اَ جا ] (ع ن تف ) نعت تفضیلی از رجا. باامیدتر. امیدوارتر. پرامیدتر: و دعاءُالأسن ّ ارجی للاجابة. (معالم القربة). ان النبی (ص ) قال لبلال : حدثنی بأرج
عرجیلغتنامه دهخداعرجی . [ ع َ ] (اِخ ) شاعری از امویان معاصر ولیدبن یزید. و او راست بیت معروف :أضاعونی و أی فتی أضاعوالیوم کریهة و سداد ثغر.(یادداشت مؤلف ).
عرجیلغتنامه دهخداعرجی . [ ع َ ] (اِخ ) عبداﷲبن عمربن عبداﷲبن عمروبن عثمان بن عفان اموی عرجی . شاعر و از مردم عرج است از نواحی طائف . (از معجم البلدان ) (از اللباب ج 2 ص 131).
عرجیلغتنامه دهخداعرجی . [ ع َ جی ی ] (ص نسبی ) نسبت است به عرج که موضعی است به مکه . (از اللباب ج 2 ص 131). منسوب است به عرج که دهی است از نواحی طائف و در ابتدای تهامه واقع، و م
ارجیةلغتنامه دهخداارجیة. [ اُ جی ی َ ] (ع اِ) هر چیز امیدداشته شده . امیدداشته : ما لی فی فلان ارجیة؛ مرا بفلان امیدی نیست .
ارجیحونلغتنامه دهخداارجیحون . [ ] (اِ) مصحف خرخجیون . دیوی که در خواب مردم را فراگیرد. رجوع به خرخجیون شود. و کلمه ٔ خرخجیون نیز ظاهراً شکسته ٔ کلمه ٔ لاطینی آن کالکاره باشد.
ارجیشلغتنامه دهخداارجیش . [ اَ ] (اِخ ) شهریست در رومانی (فلاخ ) یا افلاق و بغدان بر کنار نهر ارجیش ، در مسافت 133 هزارگزی شمال غربی بخارست و آن کرسی قضاء در لواء افلاق کبری است
ارجیاسلغتنامه دهخداارجیاس . [ ] (اِخ ) کوهی است منفرد در آسیةالصغری بجنوب شهر قیصریه در 38 درجه عرض شمالی و مرتفعترین نقاط آسیةالصغری همین کوه است و از سطح دریا 3841 گز ارتفاع دار
ارجیجلغتنامه دهخداارجیج . [ اَ ] (اِخ ) شهرکیست از ارمینیه ، خرم و با نعمت و مردم و خواسته و بازرگانان بسیار و از وی زیلوهای قالی و شلواربند و چوب بسیار خیزد. (حدود العالم ). و ر
orientsدیکشنری انگلیسی به فارسیارجینال، بطرف خاور رفتن، بجهت معینی راهنمایی کردن، جهت یابی کردن، میزان کردن
ارجیةلغتنامه دهخداارجیة. [ اُ جی ی َ ] (ع اِ) هر چیز امیدداشته شده . امیدداشته : ما لی فی فلان ارجیة؛ مرا بفلان امیدی نیست .
ارجیحونلغتنامه دهخداارجیحون . [ ] (اِ) مصحف خرخجیون . دیوی که در خواب مردم را فراگیرد. رجوع به خرخجیون شود. و کلمه ٔ خرخجیون نیز ظاهراً شکسته ٔ کلمه ٔ لاطینی آن کالکاره باشد.