ارجوزهلغتنامه دهخداارجوزه . [ اُ زَ ] (ع اِ) قصیده گونه ای از بحر رَجز. قصیده ای بوزن رَجز. || بیت کوتاه . (ربنجنی ) (مهذب الاسماء). شعر کوتاه . ج ، اَراجیز. (مهذب الاسماء).- ارجو
ارجوزهفرهنگ فارسی عمید / قربانزاده۱. کتاب منظومی که بیشتر در قالب مثنوی سروده میشد و اغلب شامل موضوعاتی خاص، مانند پزشکی و منطق بوده است.۲. سخنان مفاخرهآمیز که معمولاً در میدان جنگ ادا میشود؛
ارجوزه خواندنفرهنگ انتشارات معین( ~. دَ) [ ع - فا. ] (مص ل .) رجز خواندن درهنگام جنگ و خود را ستودن .
ارجوزه خوانلغتنامه دهخداارجوزه خوان . [ اُ زَ / زِ خوا / خا ] (نف مرکب ) اُجوزه خواننده . که اُرجوزه خواند. راجِز.
ارجوحهلغتنامه دهخداارجوحه . [ اُ ح َ ] (ع اِ) طنابی دولا بر بالائی آویخته باشد که بر آن نشینند و در هوا آیند و روند. ریسمانی که هر دو سر آن بدرختی یا جائی بندند و کودکان در آن نشی
ارجونهلغتنامه دهخداارجونه .[ اَ ن َ ] (اِخ ) شهریست از ناحیه ٔ جیّان در اندلس . از آنجاست شُعیب بن سهیل بن شعیب الارجونی مکنی به ابی محمد. وی بحدیث و رأی توجه داشت و بمشرق رحلت ک
ارجوزه خوانلغتنامه دهخداارجوزه خوان . [ اُ زَ / زِ خوا / خا ] (نف مرکب ) اُجوزه خواننده . که اُرجوزه خواند. راجِز.
راجزلغتنامه دهخداراجز. [ ج ِ ] (ع ص ) ارجوزه خوان . (آنندراج ) (منتهی الارب ). شاعری که در بحر رجز شعر گوید. (منتهی الارب ).
ترجیزلغتنامه دهخداترجیز. [ ت َ ] (ع مص ) اُرجوزة خواندن . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد) (المنجد) (آنندراج ).و ارجوزه قصیده مانندی از بحر رجز است . (آنندراج ).