ارجنلغتنامه دهخداارجن . [ اَ ج َ ] (اِ) درخت بادام تلخ را گویند. (برهان قاطع) (آنندراج ).درخت ارزن . اَرزَه و آن درختی است سخت . اَرژَن . رجوع به ارژن و ارجان شود.
ارجنلغتنامه دهخداارجن . [ اَ ج َ ] (اِخ ) پسر فان از پادشاهان هند، و او در تیر انداختن مهارت داشت . رجوع به مجمل التواریخ والقصص ص 110، 112، 114، 115 شود.
ارژنلغتنامه دهخداارژن . [ اَ ژَ ] (اِ) ارزن . ارزه . ارجن . ارجَنک . ارجان . درختی است با چوبی سخت که از وی کمان سازند. نوعی بادام کوهی است . درختچه ای از نوع بادام وحشی در نقاط
ارژنفرهنگ انتشارات معین( اَ ژَ) (اِ.) درختچه ای از دستة بادامی ها از تیرة گل سرخیان که دارای گونه های مختلف است . گونه ای از آن در فارس خصوصاً در دشت ارژن و کوه های بختیاری روییده می
ارژنفرهنگ فارسی عمید / قربانزادهدرختچۀ بادام کوهی با میوۀ تلخ و چوب سخت و راست که از چوب آن عصا درست کنند و در نواحی کوهستانی و خشک میروید.
ارجنانلغتنامه دهخداارجنان . [ ] (اِخ )نام محلی کنار راه نائین و یزد میان شمس و اردکان ، دارای پستخانه و تلگرافخانه ، در 590100 گزی تهران .
ارجندلغتنامه دهخداارجند. [ اَ ج َ ] (اِخ ) نام شهریست . (آنندراج ). ظاهراً محرف ارجنه (ارژن ) است . رجوع به ارجنه و ارژن شود.
ارجنکلغتنامه دهخداارجنک . [ اَ ج َ ن َ ] (اِ) نامی است که در ناحیه ٔ رازکان به «رامنوس پالازی » دهند و آنرا گونه هاست چون اشنگور و تنگرَس ، و سیاه توسه ، و سیاه اربه و کنار و سیا