ارجاعلغتنامه دهخداارجاع . [ اِ ] (ع مص ) بازگردانیدن . (تاج المصادر بیهقی ) (منتهی الارب ): ارجعه اﷲ. || چیزی را بسوی چیزی متوجه گردانیدن . (غیاث اللغات ). || رجوع کردن امری . اح
ارجاعفرهنگ فارسی طیفیمقوله: رابطه اع، احاله رجوع، مراجعه، عطف، استناد، نقل قول مرجع ارجاع کار، تفویض اختیار ارباب رجوع، متقاضی
ارجاءلغتنامه دهخداارجاء. [ اَ ] (اِخ ) نام جائی به اصفهان . (تاج العروس ). و نسبت بدان ارجائی است . || نام دهی به سرخس . (منتهی الارب ). || نام موضعیست به وَجرَة. (منتهی الارب ).
ارجاءلغتنامه دهخداارجاء. [ اَ ](ع اِ) ج ِ رجاء، بمعنی کناره و طرف . (غیاث اللغات ).نواحی . اطراف . انحاء. گوشه ها: مملکتی فسیح الارجاء.- ارجاء بئر ؛ نواحی چاه از درون ، از بالا ت
ارجاءلغتنامه دهخداارجاء. [ اِ ] (اِخ ) (مذهب ...) مذهب خوارج مرجئه . رجوع به مرجئه و ضحی الاسلام ج 3 ص 164 و 318 و 321 و 322 و 323 و 325 و 326 و 328 و 329 و 330 شود.
ارجاءلغتنامه دهخداارجاء. [ اِ ] (ع مص ) امیدوار کردن . (غیاث اللغات ). || واپس بُردن . (زوزنی ). کار را در تأخیر انداختن . (منتهی الارب ). واپس داشتن . پس افکندن . بازپس بردن .