ارتللغتنامه دهخداارتل . [ اَ ت ُ ] (اِخ ) حصن یا قریه ای است بیمن از حازّة بنی شهاب . (معجم البلدان ).
عرطللغتنامه دهخداعرطل . [ ع َ طَ ] (ع ص ) دفزک . ضخم . (اقرب الموارد). || نیک دراز. (منتهی الارب ). آنکه در طول فاحش و افزون باشد. (از اقرب الموارد). عَرطَلیل . و رجوع به عرطلیل
ارتلانلغتنامه دهخداارتلان . [ اُ ت ُ ] (فرانسوی ، اِ) نوعی از طیور دارای نوکی مخروط که گوشت آن لذیذ است .
ارتلانلغتنامه دهخداارتلان . [ اُ ت ُ ] (فرانسوی ، اِ) نوعی از طیور دارای نوکی مخروط که گوشت آن لذیذ است .
گنگلاجلغتنامه دهخداگنگلاج . [ گ ُ گ َ / گ ُ ](ص ) شخصی را گویند که در زبانش گرفتگی باشد، و عربان الکن خوانندش . (برهان ): اَرْتَل ؛ مرد گنگلاج کندزبان . اَخبیص ؛ گنگلاج که امید خی
اکرم آبادلغتنامه دهخدااکرم آباد. [ اَ رَ ] (اِخ ) دهی از دهستان کله سوز بخش مرکزی شهرستان میانه . سکنه ٔ آن 132 تن آب آن از چشمه و محصول عمده ٔ آنجا غلات است . نام قدیم این ده ارتلو
حاجی خلیفهلغتنامه دهخداحاجی خلیفه . [ خ َ ف َ ] (اِخ ) مصطفی بن عبداﷲ، کاتب چلبی ، معروف به حاج خلیفه ، از مورخین بزرگ ترک مستعرب مائه یازدهم است . مولد وی ، ماه ذی القعده سنه ٔ 1017