ارتفاقلغتنامه دهخداارتفاق . [ اِ ت ِ ] (ع مص ) تکیه کردن بر آرنج . (منتهی الارب ). بر مرفق تکیه کردن . بر آرنج تکیه کردن . (غیاث ). بر وارن تکیه کردن . (تاج المصادر بیهقی ) (زوزنی
ارتفاقفرهنگ انتشارات معین(اِ تِ) [ ع . ] 1 - (مص ل .) بر آرنج تکیه دادن ، تکیه دادن بر نازبالش . 2 - رفاقت کردن ، همراهی کردن . 3 - (مص م .) دوست طلبیدن . 4 - حقی است برای شخص به تبعیت
ارتفاقفرهنگ فارسی عمید / قربانزاده۱. (حقوق) حقی برای مِلک کسی در ملک دیگری، مانندِ حق عبور آب، حق گشودن پنجره، و حق ناودان.۲. رفیق بودن؛ رفاقت.۳. همراهی و مدارا کردن؛ سازش کردن.
اتفاقاًلغتنامه دهخدااتفاقاً. [ اِت ْ ت ِ قَن ْ ] (ع ق ) قضا را. از قضا. بی انتظار. بی سابقه . غفلةً. ناگهانی . صدفةً. فجاءةً : وصیت کرد که بامدادان نخستین کسی که از دراین شهر درآید