marshalدیکشنری انگلیسی به فارسیمارشال، ارتشبد، کلانتر، سر دسته، مرتب کردن، به ترتیب نشان دادن، راهنمایی کردن با
marshalsدیکشنری انگلیسی به فارسیمارشال ها، مارشال، ارتشبد، کلانتر، سر دسته، مرتب کردن، به ترتیب نشان دادن، راهنمایی کردن با
generalدیکشنری انگلیسی به فارسیعمومی، ژنرال، ارتشبد، مرشد، سر کرده، کلی، عام، همگانی، جامع، معمولی، متداول، همگان، قابل تعمیم
فربدواژهنامه آزادفر به معنى زياد و بد به معنى قد است پس فربد يعنى قد بلند نگهبان شکوه "فر" به معنی شکوه , جا و مقام است . "بد" نیز پسوند به معنی دارا بودن , دارنده است ( ارتشبد