ارتجاعلغتنامه دهخداارتجاع . [ اِ ت ِ ] (ع مص ) اشتربفروختن و به بهای آن دیگری خریدن سود را. فروختن ناقه و ببهای آن دیگری خریدن . (منتهی الارب ). || عطا که داده باشی بازستدن . (زوز
ارتجاءلغتنامه دهخداارتجاء. [اِ ت ِ ] (ع مص ) امید. رجاء. امیدواری . امید کردن . امید داشتن . (غیاث اللغات ) (منتهی الارب ) : طیره مکن مرا بسوی دوستان بعیدکز جمله دوستان سوی تو کرد
ارتجاعیلغتنامه دهخداارتجاعی . [ اِ ت ِ ] (ص نسبی ) منسوب به ارتجاع . || بازگشته . || آنکه ببازگشت به اصول پیشین معتقد است . مرتجع .
uprisenدیکشنری انگلیسی به فارسیارتجاع، برخاستن، طغیان کردن، ببالا رفتن، بالا آمدن، از خواب برخاستن، سر و صدا و اشوب کردن
ارتجاعیلغتنامه دهخداارتجاعی . [ اِ ت ِ ] (ص نسبی ) منسوب به ارتجاع . || بازگشته . || آنکه ببازگشت به اصول پیشین معتقد است . مرتجع .