آرباسلغتنامه دهخداآرباس . (اِخ ) آرباسِس . نام مردی اساطیری ، فرمانروای مدی از طرف سارداناپال و گویند او با همراهی بلزیس حکمران بابل پادشاه آشور را برانداخت و خود را پادشاه مدی ن
آراستندیکشنری فارسی به انگلیسیadorn, arrange, array, bedeck, co-ordinate, coordinate, deck, decorate, dispose, dress, embellish, emblazon, fix, garnish, groom, invest, marshal, ornament, pol
اربساسلغتنامه دهخدااربساس . [ اِ ب ِ ] (ع مص )خشم کردن با هم . (از منتهی الارب ). ارباس . (از اقرب الموارد). || قدرت یافتن . (از منتهی الارب ). || سپس ماندن . درنگ کردن . (از منته