ارباحلغتنامه دهخداارباح . [ اَ ] (ع اِ) ج ِ ربح . (دهار). سودها. ربحها. رجوع به ربح شود.- ارباح مکاسب ؛ سودهای کسب .
ارباحلغتنامه دهخداارباح . [ اِ ] (ع مص ) سود دادن بر متاع . (از منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). سودمند گردانیدن . (دهار). || ذبح کردن شتربچه برای مهمان . (ازمنتهی الارب ). نحر ک
اربعهلغتنامه دهخدااربعه .[ اَ ب َ ع َ ] (اِخ ) (بلوک ...) نام چهار ناحیه بود: ده رم ، ده رود، هنگام ، رودبال . در جانب جنوبی شیراز بمسافت بیست وشش فرسنگ است . درازی این بلوک از د
اربعهفرهنگ انتشارات معین(اَ بَ عَ) [ ع . اربعة ] ( اِ.) 1 - اربع ، چهار. 2 - چهار مرد. 3 - چهارگانه .
مربحلغتنامه دهخدامربح . [ م ُ ب ِ ] (ع مص ) سودمند. نفعبخش . (غیاث اللغات ) (آنندراج ). نعت فاعلی است از ارباح : ندامت سود نداشت و پشیمانی مربح نبود. (سندبادنامه ص 86). و آنگه ن
ربحلغتنامه دهخداربح . [ رَ ب َ ] (ع اِ) سود. (از منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). ج ، ارباح . (المنجد) (ناظم الاطباء). ج ، ارباح ، رِباح . (منتهی الارب ). سود. منفعت .
خمسلغتنامه دهخداخمس . [ خ ُ ] (ع اِ) پنج یک . (ناظم الاطباء). یک پنجم . (یادداشت بخط مؤلف ). ج ، اَخماس . || (اصطلاح فقه ) بدان که در هفت چیز به مذهب حضرت صادق (ع ) خمس واجب ا
ابن سراجلغتنامه دهخداابن سراج . [ اِ ن ُس َرْ را ] (اِخ ) محمدبن علی بن عبدالرحمن دمشقی صوفی . او در مائه ٔ هشتم هجری میزیسته و کتابی تشویق الارواح و القلوب الی ذکر علام الغیوب داشت