اذکارلغتنامه دهخدااذکار. [ اِ ] (ع مص ) یاد دادن کسی را. (منتهی الارب ). با یاد دادن . (زوزنی ) (تاج المصادر بیهقی ). || اذکار مراءة؛ پسر زادن زن . (منتهی الارب ). پسر زائیدن او.
اذکارلغتنامه دهخدااذکار. [ اِذْ ذِ ] (ع مص ) اذکار چیزی ؛ یادکردن آن را. گذشته ها یاد کردن . (مؤید الفضلاء). ادّکار. استذکار. تذکر. ذکر. || بیاد آوردن . تذکیر. با یاد آوردن . (ز
ادکارلغتنامه دهخداادکار. [ اِدْ دِ ] (ع مص ) اِذّکار. اذدکار. یاد آوردن . بیاد آوردن . یاد کردن . || پند گرفتن .
استذکارلغتنامه دهخدااستذکار. [ اِ ت ِ ] (ع مص ) اذّکار. تذکر. تَذکیر. ذِکری . یاد گرفتن خواستن . (زوزنی ). || یاد گرفتن . || درس گفتن . || نگاه داشتن . (منتهی الارب ). || استذکار ک
تعقیبلغتنامه دهخداتعقیب . [ ت َ ] (ع اِ) اذکار و اورادی که پس از ادای نماز خوانند. (ناظم الاطباء). رجوع به ماده ٔ بعد شود.