ازلاعلغتنامه دهخداازلاع . [ اِ ] (ع مص ) در طمع چیزی انداختن کسی را که بگیرد آنرا. (منتهی الارب ). در طمع چیزی انداختن تا آنرا بگیرد: ازلعه ؛ اطمعه فی شی ٔ یأخذه . (قطر المحیط).
اضلاعلغتنامه دهخدااضلاع . [ اَ ] (ع اِ) ج ِ ضِلع. (اقرب الموارد) (قطر المحیط) (دهار) (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). ج ِ ضلع، بمعنی پهلو. (آنندراج ) (غیاث ). استخوانهای پهلو. (منت
اضلاعلغتنامه دهخدااضلاع . [ اِ ] (ع مص ) میل دادن چیزی را. (از اقرب الموارد) (از قطر المحیط). میل دادن . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (آنندراج ). بچسبانیدن . (تاج المصادر بیهقی
ذلیللغتنامه دهخداذلیل . [ ذَ ] (ع ص ) خوار. (دهار). مهین . زبون . حقیر.داخِر . مقابل عزیز، ارجمند، باارج . ج ، اَذِلَّة، ذِلال ، اَذِلاّء : بی دل شود عزیز، که گردد ذلیل و خوار.