اذالغتنامه دهخدااذا. [ اِ ] (ع حرف ربط) چون . وقتی . (غیاث اللغات ). || پس . (غیاث اللغات ). و تکون للمفاجاةو لغیرها. (منتهی الارب ). ناگاه . (غیاث اللغات ). || و قد تکون زائدة
اذادیکشنری عربی به فارسیاگر , چنانچه , ايا , خواه , چه , هرگاه , هر وقت , اي کاش , کاش , شرط , حالت , فرض , تصور , بفرض
ازالغتنامه دهخداازا. [ اَ ] (اِ) رجوع به آزا شود. || در فرهنگ شعوری بنقل از وسیلةالمقاصدمصطکی و ژاژ آمده است . گمان میکنم ازوا و ازوی باشد و ژاژ هم وُژ و وج باشد.
ازءلغتنامه دهخداازء. [ اَزْءْ ] (ع مص ) سیر کردن گوسپندان بچرانیدن . سیر چرانیدن گوسپندان : اَزَاءَ الغنم . (منتهی الارب ). || بددل و ترسان شدن از کاری آغازیده و بازماندن از آن
اضالغتنامه دهخدااضا. [ اَ ] (ع اِ) اَضی ̍. ج ِ اَضاة. (منتهی الارب ) (اقرب الموارد). رجوع به اضاة شود.
اذاًلغتنامه دهخدااذاً. [ اِ ذَن ْ ] (ع ق ) فاذاً. آنگاه : ام لهم نصیب من الملک فاذاً لایؤتون الناس نقیراً. (قرآن 53/4)؛ نه که مر ایشان راست بهره از پادشاهی دنیا که آنگاه ندادند
إِذَافرهنگ واژگان قرآنزمانيکه- ناگهان (مانند:فَإِذَا هُم مُّظْلِمُونَ :پس به ناگاه در تاریکی قرار گرفتند)