ادیانلغتنامه دهخداادیان . [ اَدْ ] (اِ) چاروای فربه دونده . (لغت نامه ٔ حافظ اوبهی ). چارپای دونده . (برهان قاطع). چارپای دونده را که فربه باشد گویند. ادیون . (جهانگیری ).
ادیانلغتنامه دهخداادیان . [ اَدْ ] (ع اِ) ج ِ دین . (دهّار) (غیاث ). کیشها: الادیان ستة، واحدة للرحمن و خمسة للشیطان . صواب من آنست که بر مواظبت و ملازمت اعمال خیر که زبده ٔ همه
ادیانلغتنامه دهخداادیان . [ اِدْ دیا ] (ع مص ) وام گرفتن . (منتهی الارب ). وام خواستن . (تاج المصادر بیهقی ). || خریدن به وام . (منتهی الارب ). به وام خریدن . (تاج المصادر بیهقی
تاریخ ادیانلغتنامه دهخداتاریخ ادیان . [ خ ِ اَدْ ] (ترکیب اضافی ، اِ مرکب ) تاریخی که از دین هاو آئین های مختلف بحث کند. رجوع بتاریخ مذاهب شود.
روحانیت سایر ادیانفرهنگ فارسی طیفیمقوله: مذهب ش، صوفی، مرشد، پیر، هیربد، مغ، راهب، راهب بودایی، برهمن، کشیش، راهبه، اسقف، اسقف اعظم، کاردینال، پاپ، خلیفه، حاخام (خاخام)، راب، کاهن، باب، شبان، چو