عدلیلغتنامه دهخداعدلی . [ ع َ ] (اِخ ) تخلص شعری سلطان بایزیدبن سلطان محمد فاتح است . رجوع به سلطان بایزید شود.
عدلیلغتنامه دهخداعدلی . [ ع َ ] (ص نسبی ) منسوب به عدل . || (اِ) قسمی از سکه بوده است . پول : صد بوسه بر آن خط زد و گفتا که در آنجاست سیصد درم عدلی غلطان و مدور. سوزنی .اتفاقاً
ادلیلاءلغتنامه دهخداادلیلاء. [ اِ ] (ع مص ) شتاب کردن . شتابی کردن . (منتهی الارب ). شتابیدن . شتافتن . || پنهان شدن . (مصادر زوزنی ).
ادلیماملغتنامه دهخداادلیمام . [ اِ ] (ع مص ) سخت سیاه شدن . (منتهی الارب ). سیاه شدن آدمی و خر. (تاج المصادربیهقی ). || ادلیمام لیل ؛ تاریک شدن شب .
ادلینکلغتنامه دهخداادلینک . [ اِ دِ ] (اِخ ) ژِرار. حکاک مشهور، متولد به آنوِرس (1649 - 1707م .). لوئی چهاردهم او را بفرانسه خواند و احسان و اکرامی بغایت درباره ٔ او مبذول داشت و