ادفیلغتنامه دهخداادفی . [ اَ فا ] (ع ص ) کوز. کوژ (مرد). (منتهی الارب ). مرد دوتاپشت . (مهذب الاسماء). || درازبال (پرنده ). که بال دراز دارد. || آنکه سرش بسوی گوش گردیده باشد. (
ادفالغتنامه دهخداادفا. [ اَ ] (ع ص ) اَدْفی ̍. گوژپشت . هو ادفا بغیر همز؛ ای فیه انحناء. (تاج العروس ).
دفواءلغتنامه دهخدادفواء. [ دَف ْ ] (ع ص ) مؤنث أدفْی ̍. (از منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). رجوع به أدْفی ̍ شود. || عقاب دفواء؛ عقاب کج منقار. (از منتهی الارب ) (از اقرب المو
مدفیلغتنامه دهخدامدفی . [ م ُ ] (ع ص ) خسته را کشنده . (آنندراج ). آنکه حمله می برد و خسته را می کشد. (ناظم الاطباء): ادفی الجریح ؛ اجهز علیه . (متن اللغة) (اقرب الموارد). رجوع
حارثلغتنامه دهخداحارث . [ رِ ] (اِخ ) ابن کلدةبن عمروبن ابی علاج بن ابی سلمةبن عبدالعزی بن غمرةبن عوف بن قسی ثقفی مکنی به ابی وائل از مردم طائف ، از بطن ثقیف ، مولای ابوبکرة ثقف