ادرکنیلغتنامه دهخداادرکنی . [ اَ رِ ] (ع جمله ٔ فعلیه ٔ امری ) مرا دریاب . و آن دعائی باشد و استغاثة: یا صاحب الزمان ادرکنی .
اورکنیلغتنامه دهخدااورکنی . [ اُ ] (اِخ ) ولایتی با 974 کیلومتر مربع مساحت و 21258 تن جمعیت در شمال شرقی اسکاتلند متشکل از جزایر اورکنی یا اورکنیز. مجمعالجزایری است بطول 80 کیلومت
ادادنیراریلغتنامه دهخداادادنیراری . [ اَ ] (اِخ ) نام چندتن از پادشاهان آسور که در زمان یکی از آنان عهدی بین آسور و بابل منعقد شد و وقایعنگاران دربار آسور بمناسبت موقع، یا بنا به مأم
ادانیلغتنامه دهخداادانی . [ اَ ] (ع ص ، اِ) ج ِ ادنی . مقابل اقاصی . نزدیکان . نزدیکتران . نزدیکترها: ملک هند اثر نکایات رایات سلطان در اقاصی و ادانی ولایت خویش مشاهدت کرد. (ترجم
مغرولغتنامه دهخدامغرو. [ م َ رُوو ] (ع ص ، اِ) تیر یا نیزه و منه المثل : ادرکنی باحد المغروین ؛ ای باحد السهمین او بسهم او برمح . (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). تیر یا نیزه .
ابوحنیفهلغتنامه دهخداابوحنیفه . [ اَ ح َ ف َ ] (اِخ ) نعمان بن ثابت بن زوطی بن ماه یا نعمان بن ثابت بن نعمان بن مرزبان یا طاوس بن هرمز، امام فقیه کوفی مولی تیم اﷲبن ثعلبه . ابن الند
اورکنیلغتنامه دهخدااورکنی . [ اُ ] (اِخ ) ولایتی با 974 کیلومتر مربع مساحت و 21258 تن جمعیت در شمال شرقی اسکاتلند متشکل از جزایر اورکنی یا اورکنیز. مجمعالجزایری است بطول 80 کیلومت
یاسمینیلغتنامه دهخدایاسمینی . [ س َ ] (اِخ ) ابومحمد عبداﷲبن حجاج ادرینی بن یاسمینی در قرن ششم میزیسته است .او راست کتابی به نام (الارجوزة الیاسمینیة) در علم جبر که با کتاب بغیة ال