ادرالغتنامه دهخداادرا. [ اَ ] (اِخ ) فرضه ای از اعمال غرناطه در اسپانیا مشهور به ابدیرة ، واقع در ساحل بحرالمتوسط بمسافت 60 هزارگزی شمال غربی المریه . سکنه ٔ آن 8000 تن و تجارت
ادرعلغتنامه دهخداادرع . [ اَ رَ ] (اِخ ) لقب محمدبن عبیداﷲ کوفی است لانه قتل اسداً ادرع . و ادرعیان که قومی از علویه اندبدو منسوبند. (منتهی الارب ). و رجوع به ادرعی شود.
ادرعلغتنامه دهخداادرع . [ اَ رَ ] (ع ص ) اسپ سپید سیاه سر. اسب سرسیاه و تن سپید. (مهذب الاسماء). و همچنان گوسپند. || اسب بداصل . هجین . مؤنث : دَرْعاء. ج ، دُرْع .
أدْراجُ اعتماداتٍ في الْميزانيةدیکشنری عربی به فارسیگنجاندن اعتباراتي در ترازنامه , درج اعتبارات در بودجه
ادرعیلغتنامه دهخداادرعی . [ ] (اِخ ) (به معنی قوی ) یکی از دو پایتخت باشان است که کوه و تپه های آن به اسم ادرع معروف اند و در شصت میلی بصری واقع است و عمارات بسیار و حوضهای بزرگ