ادخاللغتنامه دهخداادخال . [ اِ ] (ع مص ) درآوردن . (تاج المصادربیهقی ). ایلاج . بدرون بردن . دربردن . (مؤید الفضلاء).داخل کردن . نقیض اخراج . قوله تعالی : «رب ادخلنی مدخل صدق »؛
أُخَالِفَکُمْفرهنگ واژگان قرآنکه با شما مخالفت کنم (در جمله "مَا أُرِيدُ أَنْ أُخَالِفَکُمْ إِلَىٰ مَا أَنْهَاکُمْ عَنْهُ "نمي خواهمآنچه را که شما را از آن باز مي دارم خودم مرتکب شوم)
أُدْخِلُواْفرهنگ واژگان قرآنداخل شدند(در جمله "مِمَّا خَطِيئَاتِهِمْ أُغْرِقُواْ فَأُدْخِلُواْ "جزمش به دليل جواب شرط بودنش مي باشد)
زرقلغتنامه دهخدازرق . [ زَ ] (از ع ، مص ) ادخال مایعی به اعانت آبدزدک در جوفی . (ناظم الاطباء). وارد کردن دوای مایع بوسیله ٔ سرنگ . تزریق . (فرهنگ فارسی معین ). فرهنگستان ایران
فروکنشفرهنگ فارسی طیفیمقوله: حرکت روکنش، فروکردن، ادخال، فروبردن، دخول، ورود بهعنف تزریق، واکسناسیون، آبلهکوبی، کاشت، تلقیح، خالکوبی القا، تلقین، بدآموزی