ادتلغتنامه دهخداادت . [ ] (اِخ ) صنم کان فیه [ فی المولتان ] من الخشب مغشی بالسختیان الاحمر، فی عینیه یاقوتتان نفیستان و اسمه ادت باسم الشمس و کان یحج الیه من اقصی البلاد و یحم
عدتلغتنامه دهخداعدت . [ ع ِدْ دَ ] (ع اِ)عِدّة. شمار. (آنندراج ). || ایام طلاق زنان که در آن مدت شوهر نکنند. برای مطلقه سه حیض یا سه ماه و برای بیوه چهار ماه و ده روز وعدت زنان
أدَّت المظاهَرَة إلي العُنفِدیکشنری عربی به فارسیتظاهرات به خشونت گراييد (منجر به خشونت شد) , تظاهرات به زد و خورد ختم شد
تپلوکلغتنامه دهخداتپلوک . [ ت َ پ ُ ] (اِخ ) آسمان ششم است بر طبق آدت پران و باج پران و بشن پران . (ماللهند بیرونی ص 115).
ذکاءالرومیلغتنامه دهخداذکاءالرومی . [ ] (اِخ ) ابوالحسن . در معجم الادباء ج 7 در شرح حال منصوربن اسماعیل بن عمر از ضریر رأس عینی می آورد: و کانت بینهما (ای بین ابی عبید القاضی و منصو
احمدلغتنامه دهخدااحمد. [ اَ م َ ] (اِخ ) ابن محمدبن میمون ، مکنی به ابوالخیر. وزیر متقی خلیفه ٔ عباسی و او را از وزارت جز نام نبود و بزودی معزول شد. (تجارب السلف ص 219). و ابن ا