اداکردنلغتنامه دهخدااداکردن . [ اَ ک َ دَ ] (مص مرکب ) بگزاردن . توختن . پرداختن (دین و مانند آن ). تأدیه کردن . دادن . تسلیم کردن . کارسازی کردن . واپس دادن . قضا کردن . تقضیه .
کارسازی کردنلغتنامه دهخداکارسازی کردن . [ ک َ دَ ] (مص مرکب ) پرداختن . اداکردن مالی را و دینی را. دادن نقدی را: طلب فلان از من یکصد تومان است که عندالمطالبه کارسازی کنم . و رجوع به «اد
ناگزاردنیلغتنامه دهخداناگزاردنی . [ گ ُ دَ ] (ص لیاقت ) که قابل گزاردن و تأدیه نیست . که اداکردنی نیست . مقابل گزاردنی .
پرداختنیلغتنامه دهخداپرداختنی . [ پ َ ت َ ] (ص لیاقت ) درخور پرداختن . انجام دادنی . بجاآوردنی : فرمود [ مسعود ] اگرچه این کار [ غزنویان و سلاجقه ] روی بعجزدارد چون خواجه ٔ بزرگ [ ا
بريدیکشنری عربی به فارسیبخشيدن (گناه) , امرزيدن , عفو کردن , کسي را از گناه بري کردن , اعلا م بي تقصيري کردن , بري الذمه کردن , کسي را ازانجام تعهدي معاف ساختن , پاک کردن , مبرا کردن ,