ادالةلغتنامه دهخداادالة. [ اِ ل َ ] (ع مص ) دولت دادن . (تاج المصادر بیهقی ) (زوزنی ) (مؤید الفضلاء). غنیمت دادن . || چیره کردن . چیره گردانیدن . غالب گردانیدن : ادالنا اﷲ من عد
عدالةلغتنامه دهخداعدالة. [ ع َ ل َ ] (ع مص ) به سند گواهی شدن . (منتهی الارب ). || شایسته ٔ گواهی شدن . (آنندراج ). || عدل بودن . (از اقرب الموارد) (آنندراج ). || ضد جور. (قطرالم
عدالةدیکشنری عربی به فارسیقاعده انصاف , انصاف بي غرضي , تساوي حقوق , داد , عدالت , انصاف , درستي , دادگستري
إدارة الإعلامِدیکشنری عربی به فارسیاداره اطلاع رساني , دايره اطلاع رساني , اطلاعات (اتاقکي که به مراجعان اطلاعات مي دهد) , اداره تبليغات
چیره کردنلغتنامه دهخداچیره کردن . [ رَ / رِ ک َ رَ ] (مص مرکب ) مسلط کردن . فایق کردن . تغلیب . اِدالَه . اظهار.- چیره کردن بر کسی یا چیزی ؛ مسلط کردن بر... مستولی کردن بر... : دَرِ
مدیللغتنامه دهخدامدیل . [ م ُ ] (ع ص ) آنکه کمک می کند در فتح و دولت و غنیمت . (ناظم الاطباء). نعت فاعلی است از ادالة. رجوع به ادالة شود.
غالب گردانیدنلغتنامه دهخداغالب گردانیدن . [ل ِ گ َ دَ ] (مص مرکب ) اظهار. (ترجمان القرآن ) (تاج المصادر بیهقی ). آشکار کردن . ادالة. (منتهی الارب ).