اداءلغتنامه دهخدااداء. [ اَ ] (ع مص ) اَدا. گذاردن دین و حق وپیام و رسالت و زکوة را. کارسازی کردن . رسانیدن وام و غیره . پرداختن (وام ، امانت و جز آن را). پرداخت . ردّ. تأدیه .
ادعادیکشنری فارسی به انگلیسیallegation, asseveration, avowal, case, claim, interest, pretense, pretension, profession, statement, title
عداءلغتنامه دهخداعداء. [ ع َ ] (ع مص ) درگذشتن از حد. (منتهی الارب ) (آنندراج ) (از مهذب الاسماء). || ستم کردن بر کسی . (منتهی الارب ) (آنندراج ). || (اِمص ) دوری . (منتهی الارب
عداءلغتنامه دهخداعداء. [ ع ِ ] (ع اِ) سنگی نازک که بدان چیزی را بپوشانند. (از اقرب الموارد) (قطرالمحیط). در محیط المحیط عِدو را بدین معنی نوشته و گوید جمع آن عِداء است و ذیل عِد
أداءُدیکشنری عربی به فارسیپرداختن , عملکرد , کارکرد , عمل کردن , اجرا کردن , انجام دادن , وفا کردن , برآوردن , ايفاي نقش , انجام تکليف
اداء کامللغتنامه دهخدااداء کامل . [ اَ ءِ م ِ ] (ترکیب وصفی ) بجاآوردن کاریست بطریقی که امر شده است ، مثلاً کسی امام را درک کرده و نماز هم بخواند. (تعریفات جرجانی ).