اخوانیاتفرهنگ فارسی عمید / قربانزادهنامههای دوستانه به نظم یا نثر؛ نوشتههایی که میان دوستان ردوبدل میشود.
ارتباطلغتنامه دهخداارتباط. [ اِ ت ِ ] (ع مص ) رَبط. بستن . بربستن . ببستن : و در قصبه ٔ جشم او را ارتباط کردند و مدتی اورا و لشکر او را مواجب و اخراجات و علوفات مهیا داشتند و با و
سلطانیاتفرهنگ انتشارات معین(سُ یّ) [ ع . ] (ص نسب . اِ.) ج . سلطانیه . مکاتبات شاهی ، نامه های رسمی و دولتی ؛ مق . اخوانیات . خالصه ها (دولتی ).
استشهادلغتنامه دهخدااستشهاد. [ اِ ت ِ ] (ع مص ) گواهی خواستن . (غیاث ) (منتهی الارب ) (تاج المصادر بیهقی ) (زوزنی ). حاضر آمدن خواستن . (تاج المصادر بیهقی ) (زوزنی ). بگواهی خواندن
ابوالقاسملغتنامه دهخداابوالقاسم . [ اَ بُل ْ س ِ ] (اِخ ) اسکافی . صاحب چهارمقاله گوید: اسکافی دبیری بود از جمله ٔ دبیران آل سامان رحمهم اﷲ. و آن صناعت نیکوآموخته بود و بر شواهق نیکو