اخمیمیلغتنامه دهخدااخمیمی . [ اِ ] (ص نسبی ) منسوب به اخمیم ، شهری از دیار مصر در صعید و طریق حاج . (انساب سمعانی ). رجوع به اخمیم شود.
اخمیمیلغتنامه دهخدااخمیمی . [ اِ ] (اِخ ) یکی ازشاگردان جابربن حیان . (ابن الندیم ). عثمان بن سوید ابوحری الاخمیمی از مردم اخمیم مصر. او یکی از سران صناعت کیمیاست و او را با ابن و
اخمیملغتنامه دهخدااخمیم . [ اِ ] (اِخ ) نام قریه ای از قراء مصر. (ابن الندیم ). شهریست بصعید مصر، در اقلیم دوم ، طول آن 54 و عرض آن 24 درجه و 50 دقیقه است و آن شهریست قدیم واقع ب
holdدیکشنری انگلیسی به فارسینگه دارید، نگاهداری، نگه داشتن، گرفتن، نگاه داشتن، در دست داشتن، چسبیدن، منعقد کردن، باز داشتن، جا گرفتن، تصرف کردن
اخمیمیلغتنامه دهخدااخمیمی . [ اِ ] (ص نسبی ) منسوب به اخمیم ، شهری از دیار مصر در صعید و طریق حاج . (انساب سمعانی ). رجوع به اخمیم شود.
اخمیمیلغتنامه دهخدااخمیمی . [ اِ ] (اِخ ) یکی ازشاگردان جابربن حیان . (ابن الندیم ). عثمان بن سوید ابوحری الاخمیمی از مردم اخمیم مصر. او یکی از سران صناعت کیمیاست و او را با ابن و
اخمیملغتنامه دهخدااخمیم . [ اِ ] (اِخ ) نام قریه ای از قراء مصر. (ابن الندیم ). شهریست بصعید مصر، در اقلیم دوم ، طول آن 54 و عرض آن 24 درجه و 50 دقیقه است و آن شهریست قدیم واقع ب