اخماللغتنامه دهخدااخمال . [ اِ ] (ع مص ) خوابناک و پرزه دار کردن جامه را. || گم نام کردن . (مؤید الفضلاء) (زوزنی ). گم نام و بی قدر گردانیدن . (منتهی الارب ). بی نام کردن . (تاج
اوقات تلخواژهنامه آزاداوْقاْت تَلِخ:(ouwghattalekh) در گویش گنابادی یعنی اخمالو ، عبوس ، ترش رو ، ناراحت ، عصبانی
ترشروفرهنگ فارسی طیفیمقوله: احساسات بین فردی خلق، اخمو، اخمرو، اخمالو، اخمآلود، بدعنق، عنق، غلاظ، بداخلاق، بدخلق، بدلعاب، افسرده، غیراجتماعی، گلهمند، ترش، بیادب، مالیخولیایی، ت
اخماللغتنامه دهخدااخمال . [ اِ ] (ع مص ) خوابناک و پرزه دار کردن جامه را. || گم نام کردن . (مؤید الفضلاء) (زوزنی ). گم نام و بی قدر گردانیدن . (منتهی الارب ). بی نام کردن . (تاج
پرزهلغتنامه دهخداپرزه . [ پ ُ زَ / زِ ] (اِ) پُرز. و معرب آن برزج است : اِخمال ؛ پرزه دار و خوابناک گردانیدن جامه را. مُخمَل ؛ جامه های پرزه دار خوابناک . خمل ؛ ریشه و پرزه ٔ جا