اخللغتنامه دهخدااخل . [ اَ خ َل ل ] (ع ن تف ) نعت تفضیلی از خل ّ. محتاج تر. || (ص ) مردی اخل ّ؛ درویش مفلس .
اخلدیکشنری عربی به فارسیتهي کردن , خالي کردن , تخليه مزاج کردن , ترک کردن , محروم کردن , تعطيل کردن , تخليه کردن
أخَلَّ بـدیکشنری عربی به فارسیرا نقض کرد , اخلال کرد در , را ناديده گرفت , کارشکني کرد در , را مختل کرد , اختلال کرد در , را بر هم زد
اخللغتنامه دهخدااخل . [ اَ خ َل ل ] (ع ن تف ) نعت تفضیلی از خل ّ. محتاج تر. || (ص ) مردی اخل ّ؛ درویش مفلس .