اخدانلغتنامه دهخدااخدان . [ اَ ] (ع اِ) ج ِ خِدن ، بمعنی دوست . (غیاث ). و بمعنی معشوق . قوله تعالی : و لا متخذات اخدان . (قرآن 25/4).
مُسَافِحَاتٍفرهنگ واژگان قرآنزنان زنا كار (مسافحات به معناي زناني است که علنا زنا ميدهند ، و يار و دوست ميگيرند ، و آن زني هم که تنها يک دوست دارد جزء متخذات اخدان است ، و اضافه کرد که مردم
مُسَافِحِينَفرهنگ واژگان قرآنزنان زنا كار (مسافحات به معناي زناني است که علنا زنا ميدهند ، و يار و دوست ميگيرند ، و آن زني هم که تنها يک دوست دارد جزء متخذات اخدان است ، و اضافه کرد که مردم
رعارعلغتنامه دهخدارعارع . [ رَ رِ ] (ع اِ) ج ِ رعراع . (منتهی الارب ) (آنندراج ). لبید گفته است : «اَلااِن اخدان الشباب ِ الرعارع ُ». (از اقرب الموارد).
مسافحاتلغتنامه دهخدامسافحات . [ م ُ ف ِ ] (ع ص ، اِ) ج ِ مسافِحة : و آتوهن اجورهن بالمعروف محصنات غیر مسافحات و لامتخذات أخدان . (قرآن 25/4). رجوع به مسافحة شود.