hoppedدیکشنری انگلیسی به فارسیhopped، روی یک پا جستن، رازک بار اوردن، لی لی کردن، جست وخیز کوچک کردن، رقصیدن، پرواز دادن، لنگان لنگان راه رفتن، پلکیدن، خمیدن
خثواءلغتنامه دهخداخثواء. [ خ َ ] (ع ص ) زنی که اسفل شکم وی فروهشته باشد. (از منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (متن اللغة). بنابر قیاس باید مذکر آن «اخثی » باشد ولی صورت مذکر آن دیده
زنینلغتنامه دهخدازنین . [ زَ ] (ع ص ) آنکه او را کمیز به شتاب گرفته باشد. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). و منه الحدیث : لایصلین احدکم و هو زنین ؛ ای حاقن . قیل و هو من یدفع الاخ