اختیاردیکشنری فارسی به انگلیسیauthority, authorization, commission, control, discretion, disposition, hand, indeterminism, jurisdiction, power, prerogative, say, volition
اختیارفرهنگ مترادف و متضاد۱. انتخاب، برگزینی، گزینش، ۲. آزادگی، آزادی، ۳. تفویض ۴. اجازه ۵. تصرف، غلبه، قدرت ≠ اجبار
اختیارفرهنگ فارسی طیفیمقوله: اختیار فردی؛ عام تیار، اراده، تصمیم، مشیت، خواست، کار داوطلبانه، تلاش عمد، نیت، قصد، ارادۀ آهنین، عزم ازپیش تعیینشدگی، دستور، میل(اشتیاق) آمادگی تصمیمگ
اختیارفرهنگ فارسی عمید / قربانزاده۱. (فلسفه) [مقابلِ جبر] آزادی انسان در انجام دادن کاری یا ترک آن: ◻︎ اینکه گویی این کنم یا آن کنم / این دلیل اختیار است ای صنم (مولوی: ۷۹۶)، ◻︎ غیر حق را گر نبا
اختیارنامهfull powersواژههای مصوب فرهنگستانسندی که بهواسطة آن مرجعی صلاحیتدار اختیار کامل در تنظیم و انعقاد معاهده و مذاکرات مربوط به آن را به فرد یا افرادی اعطا میکند
ریشفرهنگ انتشارات معین[ په . ] (اِ.) 1 - موهای صورت مردان . 2 - موی بلندی که بر چانه و زیر چانه برخی جانوران می روید. ؛ ~ گرو گذاشتن (کن .) تعهد اخلاقی سپردن . ؛ ~ و قیچی را به د
غازانلغتنامه دهخداغازان . (اِخ ) فرزند ارغون بن اباقابن هولاکوبن تولوی بن چنگیز، هفتمین ایلخانان مغولی (از هلاکو ببعد) ایران است که از سال 694 تا سال 703 هَ . ق . فرمانروای کشور
مفوضهلغتنامه دهخدامفوضه . [ م ُ ف َوْ وِ ض َ ] (اِخ ) فرقه ای از غلات شیعه که گویند خدا محمد را خلق کرد و سپس خلق دنیا را به او به تفویض نمود و محمد خالق دنیاست . و گفته شده است